سيد محمد كمره اى

511

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

نمودم . مىترسم بروم آنجا و اسباب آسايش شماها كه فراهم نشود ، به‌عكس شود . خوب است آن دو آقايان با يكى دو نفر از خود شماها اين عرض را بنماييد . بعد بلند شده در ميدان توپخانه آقاى مرآت الممالك را ديده ، اظهار اينكه سردار محيى را ديده و اوقات‌تلخى تو را در خصوص بىمعاشى عيالات مصلوبين و محبوسين و مقتولين رشيد السلطان و حسين لله ، ارداقى و عماد و غير ، ابو الفتح‌زاده و منشىزاده به او گفتم دلش سوخت و قرار شد او و چند نفر ديگر كه بتوانند و خود من على قدر القدرت شهريه تهيه و به آن‌ها داده شود . شوستر و استوكس بعد صحبت‌كنان تا درب خانه‌اش آمده ، او رو به منزل و من هم رو به خانه آمده ، ساعت دو به خانه رسيده ، احمد هم از ظهر به دكان نانوائى رفته سه نان به خانه آورد . شام آبگوشت كلم و گوجه‌فرنگى خورده ، بتول گفت صبح معتمد الدوله ، بعد حميد خان پسر حاج سياح آمده بودند . شوستر امريكايى را هم اين كابينه براى ماليه ايران و استوكس را براى ژاندارمرى تخصيص داده‌اند . [ امور روزانه ] پنجشنبه پنجم . - فلسفه خيالى ايالت نمودن طهران و والى شدن نصرت الدوله . به جهت حركت پايتخت به اصفهان يا غيره . صبح بعد از چايى احمد به دكان نانوايى و ننه اسماعيل حمام و بتول خانه . من بيرون آمده منزل آقا ميرزا باقر خان مستوفى كمره ، زوار مشهد رفته كه هم برحسب وعده كه پولى به من قرض بدهند و من هم يا سند فرعى يا حواله به كمره كه گندم‌هايم را بفروشند و بدهند رفته ، آقا ميرزا باقر خان نبود . رضا قلى خان گفت چون ترياك‌هاى آقا ميرزا باقر خان در اداره تحديد ماند و فروش نرفت پول ممكن نخواهد شد و امشب بناى حركت است و كالسكه چهار نفرى تا مشهد يكصد و هفتاد و پنج تومان كه پانزده روزه ما را برساند ، خداحافظى كرده بيرون آمدم . درب خانه يمين الملك رفته نيامده بود . شكايت ملك‌زاده از بىوفايى رفقاى دمكرات از طرف مدرسه يونس خان و راه عدليه درب ماليه ، دكتر مهدى خان را ديده صحبت نموديم . از بىوفايى و شهوات رفقايش نقل كرد كه من از آن‌ها جدا و از شدت